امروز می خواهم شاعری که من طرفدار اشعار زیبای ایشان هستم را به شما معرفی کنم*
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری که در سال 512 یا 513 هجری قمری در شهر شادیاخ نیشابور دیده به دنیا گشود.شاعر , عارف و از صاحبدلان بزرگ قرن ششم و هفتم هجری به شمار می آید که در دنیای تصوف به مقام ارشادرسیده است*
ملقب شدن وی به عطار به خاطر اشتغال به همین پیشه ی عطاری یا دارو فروشی است. البته همراه با دارو فروشی به طبابت نیز اشتغال داشت. و برتر از همه در ائاخر عمر از عطاری و دوافروشی دست کشید و به عالم عرفان و توصف روی آورد. به مسافرت و دیدار جهان پرداخت و از جمله سفری نیز به مکه داشت. تعدادکتابهای او را 114 جلد به تعداد سوره های قرآن نوشته اند. که مشهورترین آنها منطق الطیر است. سایرآثار این شاعردانشمند و عارف بزرگ عبارتند از: اسرار نامه_ الهی نامه_ تذکره الاولیاء _ و ... که سخن را به درازا می کشاند*
هفت شهر عشق عطار که در عالم عرفان معروف است, به اعتقاد او عبارتند از مراحلی بدین شرح:
نخستین جستجو و طلب است. که باید در راه مقصود کوشید. دوم مقام عشق است که بیدرنگ باید براه وصال گام نهاد. سوم معرفت است.که هرکس بقدر شایستگی خود راهی بر می گزیند. چهارم استغنا است که مرد عارف باید از این جهان و جهانیان بی نیاز باشد. پنجم مقام توحید است که همه چیز در وحدت خداوند مشاهده می شود. ششم مقام حیرت است. که آدمی در می یابد که دانسته های او بسیار اندک و محدود است. هفتم مقام فنا است. که تمام شهوات و خود پرستی ها آدمی از او زایل می شود. و می رود تا به حق واصل
شود و در واقع از این فنا به بقا می رسد*
این چند بیت زیبا از این عارف و شاعر مورد علاقه من در همین زمینه است:
خالقا, یا رب, به حق انکه من هرکه را دیدم که گفت از تو سخن
از همه نوعی خریدارش شدم یاری او کردم و یارش شدم
من خریداری ز تو اموختم هرگزت روزی به کس نفروختم
چون خریداری تو کردم بسی هرگز ت نفروختم چون هر کسی
در دم اخر خریداریم کن یار بی یاران تویی یاریم کن
عطار از جمله شعرای متصوف و عارف ایران است که در سال627هجری قمری در حمله ی مغول بدست سربازی کشته شد. دیوان قصائد و غزلهای عطار که از آثار ارزنده ی اوست نزدیک به شش هزار بیت دارد.
نمونه ای از همین سروده ها را به شما عزیزان تقدیم می کنم.
از طرف دوستار عطار سعید دامغانیان
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش------------بردر دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو دائما بر در دل حاضرست--------------رو در دل بر گشای حاضر و بیدار باش
دیده ی جان روی او تا بنبیند عیان-----------------در طلب روی او روی بدیوار باش
ناحیت دل گرفت لشکر غوعای نفس----پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش
نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال-- لیک تو باری به نقد ساخته ی کار باش
در ره او هرچه هست تادل و جان نفقه کن---تو به یکی زندهای از همه بیزار باش
گر دل و جان ترا در بقا آرزوست-------دم مزن و در فنا هم دم عطار باش******
در ضمن بزودی من 114 سوره ی قرآن به ترتیب با معنی اسم سوره ها و نکات مربوط به آن در وبلاگ خواهم
گذاشت**
در نهایت اجازه دهید تشکر کنم از افرایکه برای قسمتهای وبلاگ نظرات جالب می گذارند***
با تشکر سعید دامغانیان
+
نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت
6:54 PM  توسط saeed
این روش مطالعه برای دانش آموزان و دانشجویان کاربرد زیادی دارد*
توضیح:این روش به روش مطالعه پسختام معروف است دانش آموزانیکه نمی توانند خوب مطالب درسی را یاد بگیرندکه متاسفانه تعدادشان زیاد هم شده است سعی کنند برای یکبار هم که شده این روش مطالعه را به کار ببرند که مطمئنا کاربرد اساسی و زیادی نیز دارد. این روش مطالعه عبارت است از:
پ: (پیش مطالعه):در این قسمت شما باید عناوین کلی- کلمات رنگی- نمودارها و جداول و ... به صورت روزنامه وارمطالعه کنید*
س:(سئوال): در این مرحله پس از انجام مورد فوق سئوالاتی در ذهن شما یا توسط نویسنده عنوان می شود*
خ:(خواندن) : شما باید با دقت تمام مطالب را خوانده و هرکجا لازم است یادداشت برداری کنید*
ت:(تفکر): این مرحله عمق مطالعه شماست که سئوالات نیز پاسخ داده می شوند*
آ:(از حفظ گفتن): در این مرحله کتاب را بسته و خود شما آنچه را که خوانده اید از حفظ می گویید و یا از کسی می خواهید که از شما بپرسد*
م:(مرور مجدد): یعنی انچه خوانده اید چند دقیقه نگاه کلی خواهید داشت*
رعایت موارد فوق می تواند تاثیر مهم و چشمگیری در مطالعات شما داشته باشد*
موفق باشید.
+
نوشته شده در بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت
4:15 PM  توسط saeed
|
+
نوشته شده در نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت
10:3 AM  توسط saeed
ضرب المثل صدا دار:دزدی پی دیوار خانه را به آرامی می کند صاحب خانه فریاد زد که چه می کنی؟
دزد گفت: دارم ساز می زنم. صاحب خانه گفت: چرا سازت صدا ندارد...؟ دزد گفت: فردا صبح صداش
در می آید...*
کاشف آمریکا. آموزگار از احمد پرسید: -بگو ببینم کاشف آمریکا چه کسی بود؟ احمد که جواب این سئوال را نمی دانست ساکت ماند. دوستش با صدای آهسته به احمد گفت: - کرستیف کلمب. احمد که صدای دوست خود را نامفهوم شنیده بود گفت: آقا اجازه... کریم پوست کلفت.*
در آمد. اولی: راستی تا حالا فکر کرده ای که اگر در آمد راکفلر را داشتی چه کار می کردی؟ دومی : خب نه ولی تا حالا صد بار فکر کرده ام که اگر راکفلر در آمد مرا داشت چه خاکی بر سرش می کرد.*
تشییع جنازه. مردی برای اطلاع از وضعیت درسی فرزندش به مدرسه ی او رفت. مدیر مدرسه گفت: آقا, شما نیم ساعت دیر آمده اید. چون نیم ساعت قبل پسرتان برای تشییع جنازه شما اجازه گرفت و
رفت.*
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
مار و مارگیر... مار خزنده ای گزنده, خطرناک و زهر آگین است. که در ضرب المثل های فارسی به مراتب
از این جانور نام برده شده. از جمله در کتاب بهترین ضرب المثل های ایرانی.
مار پوست خودشو ول می کنه اما خوی خودشو ول نمی کنه. نظیر, ترک عادت موجب مرض است.
از بس مار خورده افعی شده.... خیلی باهوش و زیرک و خطرناک است.
مار خیلی از پونه خوشش می آد دم در لونش هم سبز می شه. در مواقعی گفته می شود که کسی از کسی بیزار باشد و شخص مورد تنفر مرتب خودش را بدون دلیل عزیز نماید.
مار گیر را آخرش مار می کشه... شر آخرش دامن شخص شرور را می گیرد.
مار هر کجا که کج بره ولی تو خونه خودش راست میره. کنایه از این است که هر آدم ناجور با خانواده خودش ناجور نیست. امثال و حکم دهخدا
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
نبرد در تاریکی؟
دو مرد زن دار, داشتند از پرچانگی زن هایشان گلایه و درد دل می کردند. آخر سر یکی از آن ها گفت: وضع
ما نسبت به بعضی ها باز خیلی خوبه..._ چطور مگه؟
من یک زن و شوهر لال را می شناسم که از همون سرشب و اومدن شوهر , زن با حرکت دست و انگشتان
صدها بد و بیراه نثار شوهرش می کنه اما تا شوهر بد بختش می خواد یک کلمه جواب اونو بده کلید برق رو
می زنه و غرق در تاریکی میشن...*
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حرف حسابی. روزمینی. موسیقیدان مشهور ایتالیایی اطلاع یافت که: بعضی از هواداران پولدار او قصد دارند مجسمه ای از او بسازند. از یکی پرسید: این کار چقدر خرج دارد؟
گفتند: در حدود ده میلیون فرانک. روزمینی گفت: من خودم حاضرم با دریافت پنج میلیون فرانک روی سکویی
که در نظر گرفته اید تا پایان عمر بایستم.*
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چاخان: دو مرد با هم چاخان می کردند. اولی گفت: من به قدری در تقلید صدای مرغ مهارت دارم که وقتی
این صدا را در می آورم جوجه ها اطراف من دوان دوان به سمتم می آیند و دورم جمع می شوند.....
دومی گفت: این که چیزی نیست... من به قدری در تقلید صدای خروس مهارت دارم که وقتی شبها صدای خروس در می آورم آفتاب طلوع می کند*
آزمایش: هنگام آزمایش دیوانگان سئوالاتی از آنها می کنند که عاقلان در جواب آن می مانند.
روزی به یکی می گویند: با ابریشم جمله بساز. می گه: هوا ابریشم خوبه.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
لطیفه های ارسالی باز دید کنندگان وبلاگ:
1) تین مورخ و فیلسوف فرانسوی از زن و زناشویی پرهیز داشت و می گفت: زناشویی عبارتست از: سه ماه عاشقی سه سال جنگ و مرافعه و سی سال تحمل.(( علی عنایت خانی. ))
2) اولی: یادت هست که من شش سال پیش ساعتمو گم کرده بودم.
دومی : بله چطور مگه؟ اولی: دیروز جیبهای کتم گشتم بگو چی پیدا کردم؟ دومی: حتما ساعتتو پیدا کردی.
اولی: نه بابا اون جیبی که سوراخ بودو ساعتم از توش افتاد رو پیدا کردم.
3) روزی مردی به نام کریم سوسکی به دوستش کفت: نمی دانی من چقدر از فامیلی خودم بدم می آید.
می خوای فامیلیت چی باشه ؟ آن مرد بی ابتکار گفت: رحیم سوسکی*
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
با تشکر لطفا از آرشیو مطالب هم دیدن کرده و نظرات خود را در پایین صفحه مکتوب نمایید*
+
نوشته شده در هجدهم اردیبهشت 1387ساعت
7:30 PM  توسط saeed
فردی رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد ان فرد بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن (پره هاي هلي کوپتر!)
يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي اندازه . خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي ؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!
غافلگيري:از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟» پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
اشتباه: شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»
ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش
دنياي گنجشكي:
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»
موهاي سفيد
پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»
طرفداري
:دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش! بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!
كندن بال مگس:
ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!
عقل سالم: زن ملا نصرالدین به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا نصرالدین جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!
پشيماني: شبي ملانصرالدين خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»
علت جنگ:شخصي از ملا نصرالدین پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!
راه گم كرده:ملا نصرالدین خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا نصرالدین كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!
نصيحت پدرانه
پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»
موش مردگي: يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.
در چشم پزشكي
پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»
در كلاس درس
معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»
نشاني: اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
« اين جا چهار راه سعدي است؟» شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»
فراموشي :مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟» پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»
در كلاس رياضي
معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»
تكرار تاريخ:
پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟» پدر: «بله پسرم!» پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟» پدر:« بله پسرم!» پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.»
آموزش: از مردي پرسيدند: «كباب را چطور مي پزند؟» مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.»
واي ...!
مشتري: « اين كت چند است؟»
فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.»
مشتري: « واي! اون يكي چي؟»
فروشنده: « دو تا واي!»
آرزوي سلامتي: روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد. او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.» شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»
اسفناج: يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.»
دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده ام، نكند زنگ بزند!»
نسخه دكتر: بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!» دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟»
بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!»
بيكاري:شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.
در عكاسي:عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟» مشتري:«مجاني!»
به شرط چاقو :مردي بادكنك فروشي باز كرد، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت.
در كلاس فارسي:معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟ دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»
درسينما:اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»
در كلاس زيست شناسي:معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.» سعيد:«قورباغه و برادرش.»
دروغگوها:اولي: «يك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توي سر يك نفر و برگشت.» دومي: «عجب! پس آن توپي را كه خورد توي سرم تو شوت كرده بودي؟»
جملات كوچك به سبك انسان هاي بزرگ!!!
*
دريا براي صرفه جويي در آب، كمتر موج مي فرستد.
*
روزگار غريبي است. يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد!
* فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند.
*
ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم.
*
سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهن كجي مي كند.
* از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را يدكي نگه داشتم.
*
زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول مي زند.
دزدي عمر=از كسي پرسيدند:« چند سالداري؟» گفت:« هجده، هفده، شايد شانزده، احتمالا پانزده...! »
رندي گفت:« از عمر چرا مي دزدي؟ اين طور كه تو پس پس مي روي، به شكم مادرت باز مي گردي!»
مولوي، « مثنوي »
در مجلس معاويه، يكي از بزرگان خاموش بود و هيچ نمي گفت. معاويه گفت:« چرا سخن نمي گويي؟»
گفت:«چه بگويم؟ اگر راست بگويم، از تو بترسم و اگر دروغ گويم، از خدا بترسم. پس در اين مقام، سكوت بهتر است.»،« جوامع الحكايات»
جملات كوچك به سبك انسانهاي بزرگ!
غروب از قايمباشك شب و روز خسته شد.
براي اينكه آدم خوشبيني شود، بينياش را عمل كرد.
نگاهش آنقدر يخ بود كه وقتي نگاهم كرد، از شدت سرما لرزيدم.
در روز باراني چتر الگوي فداكاري است.
ضبط از صداي بلند نوار سردرد گرفت.
عكس توقف زمان است.
آسمان به زمين آمد ديد خبري نيست.
آلبالو گران بود، چشمانش انگور ميچيد.
هر لقمهاي را كه فرو ميدهم، معدهام فرياد ميزند: خوش آمدي!
وقتي ميخواهم حرف پنهاني بزنم، گوشهايم را ميگيرم.
براي اينكه حرفهاي بزرگي بزنم، دهانم را زير ميكروسكوپ ميگذارم.
در اتوبوس:اتوبوس طبق معمول خيلي شلوغ بود. مسافري عصباني به آقاي چاقي كه پهلويش ايستاده بود، گفت آقا! ممكن است هل ندهيد! مرد چاق با اوقات تلخي گفت: هل نمي دهم، دارم نفس مي كشم.
چشم نخوردن=جلال: سعيد، چرا معلم شما اين قدر به تخته سياه مي زند؟ سعيد: خوب معلوم است! براي اين كه ما دانش آموزان چشم نخوريم!
شيوه مطالعه
اولي:« كتابي را كه بهت دادم خواندي؟» دومي: «بله، آخرش خيلي خوب بود.» اولي:« اولش چه طور بود؟»
دومي: «هنوز اولش را نخوانده ام.»
آرزو:سعيد از دوستش، خسرو، مي پرسد: «دلت مي خواست جاي چه كسي بودي؟»
خسرو جواب مي دهد: «جاي تو.» سعيد با تعجب مي پرسد: «چرا جاي من؟»
خسرو جواب مي دهد: «براي اين كه دوست نازنيني مثل خودم داشته باشم.»
*****************************************************************************
منبع سایت: www.jokestan.com
+
نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت
5:51 PM  توسط saeed
انگور ميوهاي است بهشتي كه شامل ويتامينهاي آ، ب، و ث ميباشد هم چنين داراي مقداري منيزيم، كلسيم، آهن، فسفر، پتاسيم و آلبومين است. امروزه در طب درمانهاي طبيعي (نتروپت), از رژيمهاي مختلف انگور استفاده ميكنند.
همچنين اين ميوه را براي درمان بيماريهاي يبوست، عوارض رماتيسم، كمخوني و حتي پيشگيري از سرطان سودمند ميدانند.
انگور هم لاغر كننده است و هم چاق كننده بدين گونه كه اگر انگور را از صبح تا ظهر خالي ميل كنيد لاغر كننده است و اگر آن را همراه با غذا ميل كنيد چاق كننده است. توجه داشته باشيد وقتي انگور ميل ميكنيد پشت آن آب سرد ننوشيد و يا ميوههاي خشك مانند برگه هلو و غيره را با انگور و آب ميل نكنيد، زيرا دچار دل درد ميشويد.
يكي از خواص انگور، صاف كننده و مولد خون بودن آن است. انگور قند خون را نيز تنظيم ميكند. به علاوه انگور قرمز براي تصفيه خون و خون سازي از انگور سبز هم بهتر است. البته افرادي كه قند خون پايين دارند ميتوانند از انگور بهره زيادي ببرند. بنابراين سعي كنيد هميشه انگور داشته باشيد و چند بار در روز از آن ميل كنيد.
انگور يكي از ميوههاي ضد سرطان شناخته شده است و اين به خاطر خواص ضد عفوني كنندگي آن است. افرادي كه در دوره نقاهت يك بيماري هستند و يا ضعف عموميبدن دارند و در نتيجه قدرت دفاعي بدن آنها كم شده است، سعي كنند از انگور، هويچ، سيب و هلو، به مقدار زيادي استفاده كنند. البته اين ميوهها را با هم در آب ميوهگيري ريخته و آب ميوه حاصل شده را جرعه جرعه در طول روز بنوشند.
خوب است بدانيد انگور پتاسيم زيادي دارد كه به جبران ضعف بدن كمك ميكند و در كنترل فشارخون موثر است.
انگور و سيب هر دو ميوههاي بهشتي هستند كه افراد مبتلا به ناراحتيهاي قلب و اعصاب ميتوانند آب آن را نيز در طي روز بنوشند.
انگور براي سلامتي قلب، ريه و كليه نافع است و به علت داشتن املاح و مواد سلولزي، ملين و مدر بوده و براي مبتلايان به اوره بالاي خون (نقرس) مناسب و سازگار است. اين نكته را هم بدانيد يبوست كه عوارض آن بياشتهايي، نفخ، سردرد، تشنگي مفرط و بدبويي دهان است با خوردن آب انگور تازه برطرف ميشود.
خود انگور در درمان يبوست و التهاب معده و روده ها و شيره انگور خاصيت ملين دارد.برگ آن مقوي و قابض و دم كرده آن مدر است .
آبغوره اش در رفع اورام مخاط لثه و دهان و سركه حاصله از تخمير دانه انگور در تسكين خارش پوست و جلوگيري از خونريزي ها بكار ميرود و دانه هاي خشك آن صفرا و بلغم را دفع و پي را محكم كرده خستگي را رفع و حالت انبساط بوجود مياورد در همه حال انگور و برگ و شيره و دانه هاي خشك شده و دانه هاي نارس (غوره ) و دانه تخمير شده (سركه ) مصرف غذائي دارند .
كشمش: كشمش تقويت كننده بدن است و اگر آن را مانند چاي دم كنيد و بنوشيد، براي نرم كردن سينه و درد گلو مفيد است.
غوره: غوره براي افراد مبتلا به چربي خون بسيار مفيد بوده و ضد عفوني كننده بدن نيز هست. هم چنين اگر با سالاد ميل شود براي لاغر كردن سودمند است. سعي كنيد غوره خالي را نخوريد چون روي معده اثر سوء ميگذارد.
همچنين خانمهاي باردار از خوردن غوره زياد خودداري كنند، چون غوره مدر است و امكان دارد موجب سقط جنين شود.
+
نوشته شده در سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت
9:12 PM  توسط saeed
می گویند از سقراط حکیم در آخرین لحظات عمرش پرسیدند:((بزرگترین آرزویی که داری چیست؟)) سقراط با افسوس پاسخ داد : (( این که به بالاترین مکان آتن بروم و با صدای بلند به مردم بگویم: ای دوستان. چرا با این همه حرص و
طمع بهترین سال های عمر خود را مشغول جمع آوری ثروت هستید و آنطور که شایسته است در تربیت و تعلیم
فرزندانتان که مجبورید ثروت خود را برای آنها باقی بگذارید همت نمی گمارید؟. . . .
اگر برای یک لحظه اشتباه هزار دلیل هم بیاورید می شود هزار و یک اشتباه. ارسال شده توسط دانیال تهرانی*
/*************************************************************************/
+
نوشته شده در سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت
8:40 PM  توسط saeed
از همین حالا بگویم امروز قرار نیست درباره میوه های خوشمزه و خواص آنها حرف بزنیم. میوه ها سرشار از ویتامین هستند و خوردنشان فواید زیادی دارد اما پوستشان چطور؟ شما وقتی میوه ای را پوست می کنید با پوستش چه کار می کنید؟ بسیاری از ما عادت داریم پوست میوه ها را دور بریزیم. شاید با خواندن این مطالب شما جزء افرادی شوید که دیگر پوست میوه ها را دور نریزید.
پر تقال:
پوست پرتقال سرشار از ویتامین ث است. و دارویی است مناسب برای سرماخوردگی. اگر سرما خوردید پوست یک پرتغال رسیده را در سه لیوان آب بجوشانید بعد آن را با عسل شیرین کنید و بنوشید. از پوست پرتقال برای تمیز کردن کیف و کفش چرمی تان و برق انداختن آنها نیز می توانید استفاده کنید.
سیب:
سیب را همیشه با پوست بخورید چون ویتامین موجود در پوست آن از خود سیب بیشتر است.
شما می توانید با پوست های خشک سیب یک چای مفید درست کنید و بنوشید. این جوشانده
برای درمان چاقی و تبخال و برخی بیماری های دیگر مفید است. اگر روزانه یک قاشق مربا خوری
گرد پوست سیب را در یک لیوان آب حل کنید و بخورید کلیه هایتان بهتر کار می کند.
لیمو ترش:
پوست لیموترش هم ویتامین ث زیادی دارد. مقدار کمی پوست لیمو ترش را در مقابل آفتاب خشک و
آسیاب کنید و هفته ای یکبار( یادتان باشد هفته ای فقط یکبار) دندانهایتان را با گرد آن مسواک بزنید
این کار باعث سفیدشدن دندانها و محکم شدن لثه ها می گردد.
لیمو شیرین:
اگر چای را همراه با پوست لیمو شیرین یا لیمو ترش دم کنید سرفه را آرام می کند. پوست لیمو شیرین بر عکس پوست لیموی ترش برای اعصاب هم هیچ ضرری ندارد.
نارنج:
پوست نارنج همه ی خواص پوست پرتغال را دارد. خوردن یک لیوان چای پوست نارنج(جوشانده) با یک
قاشق مربا خوری عسل و دو قاشق غذاخوری عرق بهار نارنج باعث می شود که بی خوابی شما را برطرف کند. چای پوست نارنج بهتر است دو ساعت قبل از خواب خورده شود.
نارنگی و انار:
از
پوست نارنگی برای تهیه مربا و مزه دادن به انواع غذاها استفاده می کنند.
پوست نارنگی شیرین تر از بقیه اعضای خانواده ی مرکبات است.
کسانیکه دندانشان را می کشند, برای
جلوگیری از خون ریزی, می توانند پوست انار را بجوشانند و سپس بیرون
بریزند. همچنین اگر لثه ی کسی چرک کرد می تواند تا رسیدن به مطب دندان
پزشکی
کمی گرد پوست خشک شده انار را روی آن بریزید.
موز:
اگر لکه جوهری به دستتان خورد و خواستید آن را زود پاک کنید قسمت داخلی پوست موز را روی لکه
بمالید تا فوری پاک شود.
+
نوشته شده در چهارم اردیبهشت 1387ساعت
4:6 PM  توسط saeed
حکیم ناصربن خسرو قبادیانی از بزرگان دانشمندان و شعرای ایران و از مبلغان بزرگ اسماعیلیه است. دیوان او
مشتمل بر اشعار حکمی و فلسفی و اخلاقی و مذهبی و قطعات عبرت آموز است.
اگر بر تن خویش سالار و میرم
اگر بر تن خویش سالار و می رم 1 ملامت همی چون کنی خیر خیرم2
اسیرم نکرد این ستمکاره گیتی چون این آرزو جوی 3 تن گشت اسیرم
به تاج و سریرند4 شاهان مشهر5 مرا علم و دین است تاج و سیرم
چه کار است پیش امیرم؟ چو دانم که گر میر پیشم نخواند نمیرم6
به چشمم ندارد خطر7 سفله گیتی8 به چشم خردمند ازیرا خطیرم 9
از این پس که این سفله را آزمودم به چاهش درون نوفتم10 گر بصیرم
حقیر است اگر اردشیر است زی من امیری که من در دل او حقیرم11
به نزدیک من نیست جز ریگ و شوره اگر نزد او من مشک و عبیرم
به گاه درشتی درشتم چو سوهان به هنگام نرمی به نرم از حریرم
چون من دست خویش از طمع باز شستم فزونی12 از این و از آن چون پذیرم
به جان خردمند خویش است فخرم شناسند مردم صغیر و کبیرم13
من از پاکان فرزند آزادگانم
نگفتم که شاپور بن اردشیرم
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1- میر: امیر و فرمانده 2-خیر خیر: بیهوده و بدون سود
3-آرزوجوی: هوس باز 4- سریر: تخت
5- مشهر: معروف و نام آور 6- اگر امیر مرا پیش خود نخواند نخواهم مرد.
7- خطر: بزرگی ارزش و عظمت 8- سفله: پست
9- خطیر: بزرگ و باعظمت 10- نوفتم: نیفتم
11- امیری که مرا در دل خوار دارد اگر شاه اردشیر هم باشد پیش من ناچیز است.
12- فزونی: برتری و بیشی 13- مردم از کوچک و بزرگ مرا می شناسند.
+
نوشته شده در سوم اردیبهشت 1387ساعت
3:36 PM  توسط saeed